تبلیغات
❤ღ گنج من ღ❤

❤ღ گنج من ღ❤
عاشقمـــ عاشق آن " مــیـــــم" که می آید اخر " عزیز " و مرا میکند مال تو 
نویسندگان
[ سه شنبه 3 اسفند 1395 ] [ 07:34 ] [ خانوم خونه ]
سلامممم مهربونا . . .  ایشالله که همتون خوبید 

بنده ساعت 8 رسیدم خونه

آقای خونه جانم  . . . زنگ زد و گفت امشب دیر میاد احتمالا 12

آخر سال و کارا همه زیاد . . .

من که حسابی هلاکم از خستگی . . .

یکی از همکارام ایشالله بزودی راهی خونه بخت میشه  با دلای 
پاکتون واسش دعا کنید 

من که حسابی واسش خوشحالم

امروز داشتم نماز میخوندم . . . همش میگفت خانوم خونه دعام کن 

ایشالله که خوشبخت بشه . . .

هفته پیش کیک درست کردم و بردم شرکت :



دیگه تزئین و برش زدن و  . . . توو حلقم 

آخه ساعت 10 شب درست کردم و عجله ای شد 

ولی حسابی تعریف کردن

جای همتون خالی . . . 




[ چهارشنبه 27 بهمن 1395 ] [ 21:00 ] [ خانوم خونه ]
دیشب تنها بودم

امروز یهو وسط کارام زدم زیر گریه کلی اصرار کردن تا دلیل اشک ریختنمو

بگم منم گفتم دلم واسه آقای خونه تنگ شده و دیشب از بس کارش زیاد بوده

خونه نیومده . . .

کلی بهم خندیدن و کلی هم گفتن وای خوشبحالتون چقدر همو دوس دارید و  . . . 

شاید امشبم نیاد 

بغض داره خفم میکنه

دیوونم نه ؟




[ یکشنبه 17 بهمن 1395 ] [ 14:49 ] [ خانوم خونه ]
و امروز  . . .

صبونه آماده کردم . . .

آقای خونه رو بیدار کردم و تلویزیون رو روشن کردم 

و مستند "پلاسکو "

یکی یکی آتش نشان ها رو نشون میدادن و باهاشون مصاحبه میکردند

به یکی رسیدن

گفتند قصه ی 4 برادر رو شنیدید 

خودش گفت ما 4 تا برادریم نزدیکه 25 ساله آتش نشانیم که یکمون

یهو دستاشو گذاشت جلوی صورتش و آهنگ مرد که گریه میکنه رو پخش کردن 

و من . . .

اشک و اشک و اشک 

خدا رحمتشون کنه . . .






[ جمعه 15 بهمن 1395 ] [ 20:14 ] [ خانوم خونه ]
این که مشغول کارت باشی 

یهویی همکارت بزنه زیر گریه و هق هق کنه . . . 

کلی دلم خون شد

بهم گفت خانوم خونه سر نمازت دعا کن

دعا کن هر چی صلاحه همون بشه

منم گفتم چشم

فقط گریه نکن

چقدر بد ِ ببینی یکی خیلی ناراحته و نتونی واسش کاری بکنی







[ پنجشنبه 14 بهمن 1395 ] [ 09:36 ] [ خانوم خونه ]
سلام دوستای مهربون و همراهان همیشگی من

واقعا شرمندتونم . . . 

میدونم خیلی کمرنگ شدم هر بار با خودم میگم میام و می نویسم 

باز کار پیش میاد و یادم میره شما به بزرگواری خودتون ببخشید . . . 

این مدت که ننوشتم یه مسافرت 2 روزه رفتیم شهرمون و کلیییی بهمون خوش گذشت

ولی حیف که خییییلی کم بود .... دوس نداشتیم برگردیم خونه....ولی حیف که نمیشد...

همیشه موقع رفتن کلی ذوق دارم ولی موقع برگشت ناراحتم...

باز خدا رو شکر به سال نو نزدیک میشیم و تعطیلات در راهه ...

کاش مامانم اینا بهمون نزدیک بودن . . . 

ولی دیگه قسمت این بوده . . .

ایشالله همیشه و همیشه تنشون سالم باشه و سایشون رو سرمون 

الهی آمین





[ چهارشنبه 13 بهمن 1395 ] [ 23:22 ] [ خانوم خونه ]
روح آرزوی عزیزم قرین رحمت و آرامش . . . 

دلم واسش شدیدا تنگ شده با اینکه فقط از همین وبلاگ با هم در ارتباط بودیم ولی 

خیلی به هم وابسته بودیم . . . خدا رحمتش کنه

اصلا هنوزم باورم نمیشه . . .

نمیدونم چرا بعضی از دوستان رفتن و همسرشو ناراحت کردن و چیزایی گفتن که ایشون 

میخواد وب آرزو رو حذف کنه . . . 

بهتر نیست قضاوت نکنیم . . .

آخه چه دلیلی داره یکی الکی بیاد و خبر مرگ بهمون بده

اونم کسی که اینقد واسه تک تکمون ارزش قائل بود

همسر آرزوی عزیزم کامنت گذاشت که من پست بزارم و بگم : 

(خانوم خونه عزیز شرمنده اگه براتون امکان داشت یه پست از طرف من بذارین که حذف وبلاگ

 ارزوی من نه ترس بود نه چیزه دیگه من دروغی نگفتم که تحمل این همه بی احترامی و بدگویی رو داشته باشم

 دلیل فقط کسایی بودن که هر چی لایق خودشون هست به دیگران نسبت میدن در پناه حق)






[ جمعه 1 بهمن 1395 ] [ 00:12 ] [ خانوم خونه ]
 رفتم وب آرزو . . .

آخه اصلا باورم نمیشه آرزو دیگه نباشه 

اشکام بی اختیار میریزن . . . 

همسرش نوشته بود . . . 

وصیت نامه ش هم نوشته بود

من دلم تیکه تیکه شد تا همشو خوندم

دوس داشتم شرکت نبودم و میشد راحت گریه کنم

میشد داد بزنم

خدایااااااااااااااااا




[ یکشنبه 26 دی 1395 ] [ 08:00 ] [ خانوم خونه ]
صبح اومدم وبم . . .

خانوم چی مهربونم واسم کامنت گذاشته بود که مامان شده آخ که نمیدونید چه ذوقی کردم

یعنی حالم وصف نشدنی از بس خوشحال شدم حالمو نمی فهمیدم دوس داشتم شمارشو داشتم 

و زنگ میزدم کلی بهش تبریک میگفتم . . .

و الان :

وب آرزوی عزیزم ( عاشقانه های ابدی ما )

رفتم و دیدم همشرش نوشته آرزو فوت شد . .  .

اشک و اشک . . .

چند دقیقه فقط ماته نوشته های همسرش . . .

خدای من چرااااااااااااااااا

کاش میدونستم چی شد یهو . . .




[ جمعه 24 دی 1395 ] [ 21:20 ] [ خانوم خونه ]

اصلا روز خوبی واسم نبود . . . از صبحش همش بیحال بودم و زودی تموم بدنم سرد 

میشد . . .غروب زودی جمع و جور کردیم و با همکار پیش به سوی مترو . . .

چشمتون روز بد نبینه یهو توو ایستگاه از حال رفتم و زنگ زدن آمبولانس . . .

خدا رو شکر همکارم باهام بود وگرنه تک و تنها 

همکار جان به آقای خونه جانم زنگ زد و تا یه ساعت بعدش اومد بیمارستان . . .

دیشب تا 12 بیمارستان بودیم . . .

آزمایش گرفتن و سرم وصل کردن و ...

الانم که در خدمت شمام . . . قسمت نشد حلوامو بخورین

واقعا سلامتی بزرگترین نعمته . . . روزی هزار بار خدا رو باید شکر کرد

توو بیمارستان کلی دلم ریش ریش شد

انقد تصادفی میاوردن 





[ دوشنبه 20 دی 1395 ] [ 19:58 ] [ خانوم خونه ]
دیروز داداش زنگ زد که آبجی من همین الان انشا نوشتم میشه واست بخونم

منم گفتم بخون و این چنین شروع کرد :

موضوع انشاشون : یک روز به یاد ماندنی

روزهای رفته ی زندگی را ورق میزنم چه روزهایی که دلم میخواست تا ابد تمام نشود

و چه روزهایی که هر ثانیه اش یک سال گذشت کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد

از جنس خدا . 

اما میرویم سراغ آن روزهایی که دلم میخواست تا ابد تمام نشود 

زیارت ائمه اطهار بهترین اتفاقی است که میتواند در زندگی کسی بیافتد که خداوند آن را نصیبم

کرد . در سال 95 در ایام عید نوروز به همراه خانواده عزیز به زیارت حضرت سیدالشهدا (ع) رفتیم

غلغله ای بود همه مشتاق زیارت سرور جوانان اهل بهشت بودند .

چه زیباست نوشتن این جملات چه زیباست وصف کردن حال آن دوران چه زیباست به یاد آوردن

آن شش گوشه ی دلنشین که گویی همه دوباره تکرار میشود . بعد از کربلا به طرف نجف حرکت کردیم 

و چه زیباست آن راهی  که انتهایش به سیدالمسلمین امام المتقین امیرالمومنین (ع) برسد .

یادش بخیر باران تندی میبارید و ما در حرم مطهر حضرت علی بن ابی طالب مشغول دعا کردن بودیم 

چه احساس عجیبی است . . . فکر کردن به خاطراتش هم به انسان انرژی میدهد و چه زیباست به یاد

آوردن قشنگترین لحظات زندگی 

خوندنش که تموم شد من  کلی تعریف کردم آخه عجیب به دلم نشسته ماشالله خیلی

قشنگ نوشته ... هر چی من و خواهری از انشا نوشتن بدمون میومد داداش حسابی خوشش میاد .

الهی آبجی بزرگش فداش بشه 










[ پنجشنبه 9 دی 1395 ] [ 18:33 ] [ خانوم خونه ]
 ووووی بارون که میاد من کلی ذوق زده میشم اصلا بوی نم خاک و هوای بارونی

کلا روحیمو عوض میکنه . . . 

امیدوارم حال دل همتون خوبه خوب باشه . . .

دعاگوی تک تکتون هستم 

شمام پدربزرگ آقای خونه رو دعا کنید 

دیشب بهمون خبر دادن که سکته ی مغزی کرده و حالش خوب نیس

الهی که زودی خوب بشه 





[ یکشنبه 5 دی 1395 ] [ 07:12 ] [ خانوم خونه ]
اینکه اول صبح توو مترو نشسته باشی و سریع جاتو بدی به یه خانم مسن 

اونم بهت بگه خیر ببینی مادر خوشبخت بشی  . . . این یعنی یه دعای توپ

که شارژت میکنه و خنده مهمون صورتت میشه . . . 

و اینکه ببینی یکی همش بهت زل زده و یهو بهت میگه دخترم شما خیلی خانومی

چند سالته ؟ ازدواج کردی ؟ میخواستم ببینم . . .

و منی که پریدم توو حرفشو سریع گفتم بببخشید و دست چپمو آوردم و دید 

و قیافش عوضش شد و گفت حیف . . .

تا خود ایستگاه میرداماد کلمه ای حرف نزد حتی جواب خداحافظیمو نداد 
فکر کنم خودش قرار بود باهام ازدواج کنه 




[ دوشنبه 29 آذر 1395 ] [ 07:56 ] [ خانوم خونه ]
این 2 روز تعطیلات هم گذشت جایی نرفتیم و خونه بودیم 

ولی واسه هفته بعد برنامه ریزی کردیم که بریم بیرون و حسابی تفریح 

مشکلات کم کم با صبوری دارن حل میشن . . .

هر مشکلی قابل حله مهم اینه که صبور باشیمو و کمر خم نکنیم و شکست نخوریم 

دلم شدیدا واسه مامان اینا تنگ شده ایشالله دی ماه مرخصی میگیریم و میریم شهرمون

همیشه موقع رفتن گل از گلم شکفته ولی موقع برگشت همش بغض و اشک . . .

با اینکه نزدیکه یه ساله دورم ازشون اصلا اصلا عادت نکردم . . .

کاش وقت داشتم کلاسی چیزی میرفتم . . . 

مثلا دوس دارم مث قدیما برم باشگاه ولی حیف . . . 

اگه ساعت کاریمون تا 4 بود میشد . . . یا اگه 5 شنبه ها تعطیل بودیم میشد













[ شنبه 27 آذر 1395 ] [ 13:34 ] [ خانوم خونه ]
ساعت 4:20 دقیقه صبح بیدار شدمو به خاطر خوابی که دیده بودم به هق هق افتادم
بعدشم خدا رو شکر کردم که همش خواب بوده 

دوباره خوابیدم چقدر خوبه میشه روزای تعطیل حداقلش تا 8 خوابید ...

زودتر از آقای خونه بیدار شدم و بساط صبونه رو روبراه کردم و یه صبونه توپ زدیم 
خورشت رو بار گذاشتم راهی خوشگلاسیون شدم 
موقع رفتن به آقای خونه میگم خوب نگام کن شاید برگردم اندکی تغییر کرده باشم 

قربونش بشم که در نبود من 
دستش درد نکنه یعنی هلاک کمک کردناشم 


شب هم که واسمون مهمون اومد و الانم ساعت 00:00 و همچنان در خدمتتونم . . .


راستی آقای خونه عروسی همکارش دعوت شده کارت عروسی :



کارتش به دلم نشست یاد کارت پستال افتادم 

ایشالله خوشبخت بشن . . .

روز خوبی بود خدا رو شکر . . . ولی خیییییییییییلی زود جمعه تموم میشه
 
من اعتراض دارم هر چند اعتراضم وارد نیست 




[ جمعه 19 آذر 1395 ] [ 23:50 ] [ خانوم خونه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 12 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

می نویسم سرشار از عشق برای تویی که همیشه تنها مخاطب خاص دلنوشته های منی برای تو که بخوانی و بدانی دوست داشتنت در من بی انتهاست.

جلسه اولیه(اولین دیدار) : 92/1/30
آزمایش : 92/2/4
جواب آزمایش و خواستگاری : 92/2/5
بله برون و صیغه محرمیت : 92/2/11
عقد : 92/4/3
عروسی : 93/1/3
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Animated  Sparkly Love Heart

کُـدهــآیِ مــوسِ بوســــه



کد کج شدن تصاویر

آیـکـوטּ هـاـے رویـایے آیـکـوטּ هـاـے رویـایے آیـکـوטּ هـاـے رویـایے آیـکـوטּ هـاـے رویـایے آیـکـوטּ هـاـے رویـایے آیـکـوטּ هـاـے رویـایے آیـکـوטּ هـاـے رویـایے آیـکـوטּ هـاـے رویـایے آیـکـوטּ هـاـے رویـایے آیـکـوטּ هـاـے رویـایے آیـکـوטּ هـاـے رویـایے آیـکـوטּ هـاـے رویـایے آیـکـوטּ هـاـے رویـایے آیـکـوטּ هـاـے رویـایے

کد گرد شدن گوشه عکس